تبلیغات
بچه های شیطون - باران
 

باران

نوشته شده توسط :Mehdi
دوشنبه 28 تیر 1389-01:14 ب.ظ

امروز باران می بارید

در هوایی که بوی نم می داد

 اشکهای خدا را دیدم

 

در ترنم باران غرق شدم

 

در دستانم

 

قطره های باران می رقصیدند

 

صدایی گفت:من تشنه ی بارانم

 

که به اندوه تو می اندیشم

 

از غم آسمان زمین می خندد

 

و هیچکس اشکهایم را زیر باران

 

 نمی بیند............

 

 

 

 

خاطرات سرد باران را رقم نمی زنند

 

هر چند دل تیره می شود در مرداب سخن...

 

زخم این نگاه ها . روزهای سفر کرده !

 

 مثل باد می وزند .. دل باز می گیرد !

 

چه باید کرد دلتنگی  است ...

 

 فریاد دل نه شعر است نه نثر!!!

 

 قاعده کنج ندارد ! که به دیوار بگوییم سلام...پاسخ از در شنویم

 

 ربط بی ربطی ها مطلب نا گفته است !

 

مثل قلب آتشین... گریه ی یاس اسیر

 

فصل فرجام دل است !

 

  زخم این نگاه ها...

 

 سهم بی رحمی باد است.

 

کاش باد صادق بود...

 

 تا می آمد صدای قاصدک !

 

 مثل گل ها باید !

 

اینجا دلتنگی است... سهم باران ها

 

 سوز چشم باران چتر های باز است.

 

 گرچه می بارد هنوز...

 

دل ما گریان است !!!





درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


صفحات جانبی:


نویسندگان:


نظرسنجی:


آمار وبلاگ:



Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت